تبلیغات
حجاب سنتر - حسنی نگو بلا بگو
"حجاب برتر، به زنان ما عفت، به مردان ما غیرت و به جامعه ما عزت می بخشد "

 

 

با سلام

امروز میخوام براتون قصه بگم، البته قصه_ی قصه هم که نه! بلکه میخوام به داستان فولکلور حسنی نگو یه دسته گل از زاویه ای دیگه نگاه کنیم

داستانی که همه بچه های دهه شصت گوشه هایی از اون رو یادشون هست.

توی ده شلمرود
حسنی تک و تنها بود
حسنی نگو بلا بگو
تنبل تنبلا بگو

باباش می گفت: حسنی میای بریم حموم؟
نه نمیام، نه نمیام

نه فلفلی، نه قلقلی، نه مرغ زرد کاکلی ...
هیچکس باهاش رفیق نبود...

هیچ کس ، می بینید ؟ هیچ کس باهاش رفیق نبود و این برخورد اجتماعی و جمعی بود که رویکرد زندگی حسنی قصه ما رو تغییر داد.

واقعاً وقتی به داستانهای کودکی نگاه می کنم می بینم که درون تمام این داستانک ها و قصه ها نکاتی بود برای آموزش ما؟

اما چه سود! من جاهل از آن نبردم سود!

وقتی جامعه ما نگرش و فکرش به گونه ای آموزش داده شود و پرورانده شود که بتواند با ناهنجارهای اجتماعی مقابله کند دیگر ناهنجارها جرأت قد علم کردن ندارند!

وقتی که افراد جامعه به ناهنجاریها توجهی نداشته باشند و اصل را بر بی تفاوتی به اطراف گذاشته باشند دیگر پدیده امر به معروف و نهی از منکر معنایی ندارد و آن وقت است که جامعه به انحطاط کشیده شده و از مسیر خود خارج می شود.

پس یکی از مهمترین راه های مبارزه با ناهنجاریها، که بارزترین آن بی حجابی و بدحجابی است همین بالارفتن شعور اجتماعی و در نتیجه عکس العمل اجتماعی است.

و نتیجه بالا رفتن شعور جمعی این میشود:

حسنی دویید پیش باباش
- حسنی میای بریم حموم؟
- میام، میام
- سرتو می خوای اصلاح کنی؟
- می خوام، می خوام


حسنی نگو یه دسته گل، تر و تمیز و تپل مپل

الاغه می گفت: کاری نداری بریم الاغ سواری!
مرغه می گفت: حسنی برو تو کوچه، بازی بکن با جوجه!
غازه می گفت: حسنی بیا با هم دیگه بریم شنا!

توی ده شلمرود
حسنی دیگه تنها نبود

به امید جامعه ای آگاه ...

با عذر خواهی از همه بزرگان امروز





برچسب ها: حسنی نگو بلا بگو، داستان فولکلر، برخورد اجتماعی، اجتماع و حجاب،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : دوشنبه 1 اسفند 1390 | توسط : مبین | نظرات()