تبلیغات
حجاب سنتر - مطالب داستان حجاب
"حجاب برتر، به زنان ما عفت، به مردان ما غیرت و به جامعه ما عزت می بخشد "

 

سلام 

وقتی نگاهی به نظرات پستهای قبلم انداختم دیدم شما دوستای عزیزم دلتون میخواد یک سری داستان در باره موضوع حجاب قرار بدم منم اطاعت امر کردم و امیدوارم خوشتون بیاد.

اولین داستان رو که خیلی هم تاکید کرده بودین براتو میذارم :

اون روز اصلا حوصله نداشتم ازمحل کارم که داشتم برمیگشتم تا برم سوار مترو بشم یادم افتاد که باید به بازار هم سربزنم ببینم جنسی که دنبالش میگشتم رو آوردن یا نه ؟!

همینطور که داشتم به مغازه ها نگاه میکردم متوجه پچ پچ صاحبان حجره ها شدم که که هموشون یه چیزهایی رو زیر زیرکی داشتن به هم میگفتن و چشماشون بیرون رو نگاه میکرد.بی اختیار برگشتم به سمت عقب و دیدم یک زن و شوهر جوانی دارن در راسته بازار آروم آروم قدم میزنن و به اجناس مغازه ها نگاه میکنن.


ادامه مطلب


طبقه بندی: داستان حجاب، 
برچسب ها: نگاه بازاری، نگاه به همسر دیگران، اجازه،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ : سه شنبه 15 فروردین 1391 | توسط : مبین | نظرات()